PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : داستان من - از سی دی فروشی تا فروشگاه و کارگاه و تولیدی!



delbar
2014-04-07, 23:00
روز اولی که کامپیوتر خریدم یک کارت اینترنت 2 ساعته هم تهیه کردم و خودم این قدر ور رفتم باهاش که تونستم وصل بشم به دنیای مجازی! با صدای قیییژژژ ویییژژژ
نمیدونستم چه سایتی رو باز کنم! نمیدونستم از کجا باید اصلا دنبال سایت ها گشت! فکرشو بکن! نمیدونستم موتور جستجو چی هست اصلا :|
اون زمان روزنامه و مجله تنها سرگرمیم بود و تو ذهنم اومد که رو مجله خانواده سبز یه چیزی بود با www شروع میشد! بهش میگفت سایت!
یه کامپیوتر اون پایین روشن خاموش میشد ( یعنی به اینترنت وصل بودم! ) اینترنت اکسپلورر رو باز کردم و آدرس سایتی که رو مجله بود رو وارد کردم و اینتر!
وارد سایت خانواده سبز شدم ... محیط ساده و معمولیش هنوزم تو ذهنمه!
ذوق و شوقی داشتم ها ... طوری که بعد از 2 ساعت یه صدایی از تو کیس کامپیوتر به گوش رسید : تق!
بعدشم کامپیوتری که روشن و خاموش میشد یه ضربدر قرمز رنگ اومد روش و فهمیدم بعله! اینترنتم تموم شده ! از اون روز به بعد یاد گرفتم وقتی وصل شدم
هر وقت کار نداشتم باید دیسکانکت بشم!!!
رفتم سراغ مجله های کامپیوتر و اینترنت! خصوصا اونایی که وسطشون سی دی و کارت اینترنت رایگان بود!
این اینترنت رایگان بلایی سرم در آورد ها داغونم کرد یعنی ... له له b-(
دو ماه خوشحال و خندان از اینکه پول کارت اینترنت نمیدم از همین کارت های رایگان! استفاده میکردم و چشمتون روز بد نبینه وقتی قبض تلفن رو انداختن تو حیاط ...:)]
تازه متوجه شدم واسه ما شهرستانی ها این پایتخت نشینا عجب خوابایی دیدن!
خلاصه یه چند روزی روکش کامپیوتر کشیده شد روش! :دی

یک ماه گذشت! حوصلم سر رفت! گفتم چرا خودم یه صفحه نداشته باشم ؟!
یه وبلاگ درست کردم ... یک ماه دیگه هم گذشت! گفتم این که کلاس نداره!
بزار یه دات کام بگیرم! 4 تومن بود فکر کنم! فکرشو بکن! همش 4 تا هزاری!!!
هر روز آپ میشد ، تا اینکه گفتم بزار یه سایت دیگه بزنم ! چی بزنم؟ سیستم دوستیابی ! آره باحاله!
سیستم دوستیابی زدم و تو موتور جستجو که میزدی سیستم دوستیابی اولین انتخاب بود! اون موقع کی میدونست سئو چیه!
سایت کم بود که اولین بودیم لابد! خخخخخ

بعد از 6 ماه سیستم دوستیابی چیزتر شد! ولی بازم بازدید داشت و خوب عضو میگرفت ...
انتظارش رو داشتیم ولی خب
موقعی ضد حال خوردیم که سایت اصلی رو چیزتر کردن! تلفن و ایمیل و ... به یه نفر تو تهران که میگفت تو کمیته تعیین مصادیق هست و سایت رو هم همین کمیته مسدود کرده!
علت: آهنگ های لس آنجلسی !i-)
دونه دونه مطالب رو حذف کردیم و بعد از 8 ماه رفع چیزتر شدیم ...
سیستم دوستیابی هم همین چند ماه قبل به دستور قوه قضائیه کلا با خاک یکسان شد! ( یادم میاد یه روزی واسه فروش گزاشته بودمش ، مث خیلی ها فقط واسه این که ببینم چقدر می ارزه وگرنه کسی بچه شو که نمیفروشه :دی یکی از مشتری ها همین فرشاد شمشاد بود! بهش نفروختم ولی خب کاش چند ماه پیش فروخته بودمش قبل از اینکه نابود بشه :دی ) فدای سرت ، تنت سلامت!
چند وقت پیشم که در جریان هستین حتما ، سرورهای نت افراز رو پلیس آلمان برد و نزدیک بود اطلاعات 10 سال فعالیت سایت هام نابود بشه ولی خدا رحم کرده بود و دو ماه قبل به دلم زده بود و بعد از چندین سال بک آپ گرفته بودم و تونستم سایت ها رو دوباره برگردونم!!! ( کلا از این نصف جون شدن ها و تا مرز سکته رفتن ها زیاد داشتیم عاقا ):-ss

تا اینکه دیگه احساس کردم یه جوری باید کسب در آمد داشته باشم از تو نت ...
از بازار ضبط فروشا ( ضبط ماشین ) عکس میگرفتم و مدل میزاشتم تو نت ، میگفتم قیمتش 50 تومن هست من میدم 70 تومن
مفت بود ... از افغانستان میومد ولی خوب کار میکرد ، چندتایی فروختم ولی اداره پست گیر داد که اینا قاچاق هست و جریمت میکنیم و ... از خیرش گذشتم!
سی دی میفروختم ... سی دی هم بدبختی خودش رو داشت باید میرفتم اداره ارشاد مجوز بگیرم بعد پست کنم و ... پول کرایه ای که میدادم از پول فروش سی دی بیشتر میشد!
یه چند تا وسیله دیگه خریدم و عکس میزاشتم تو بازارچه ها و مشتری هم خداییش داشت! ولی بعدش یه مشکلی گیری چیزی بود همیشه خلاصه!

گذشت و گذشت و گذشت ...
خدمت مقدس سربازی!
سایت چند ساله شده! یعنی دلت میاد بازدیدها بخوابن؟
از طریق ارسال در آینده مطلب قرار میدادیم واسه این مدتی که خدمت هستیم سایت سرپا بمونه و هر روز بروز بشه!

دیگه گفتم واسه من زشته ، افت داره ... این همه سال تو نت باشم و یه سرمایه ای نداشته باشم ، سایت های کلیکی و بنر و این چیزا هم بود
ولی پول همون کارت اینترنت میشد فقط ...
عقد کردم ... رفتم دنبال استخدامی ! هر جا میرفتیم با چند هزار جوون بیکار همراه بودیم و آخر و عاقبتش هم معلوم بود ( متاسفانه شما شانسی ندارید! )

یه فروشگاه زدم ، دو دل بودم ... ولی ریسک کردم!
جنس تهیه کردنش و ... سختی داشت
به جوون خریدم
مجبور بودم ... از هر کسی هم مشورت میگرفتم ( وب مستر ها - مدیر فروشگاه ها ) میگفتن نه نه نه!
ولی راه خودم رو رفتم ... یکی از خصوصیت هام همینه : تا به چیزی که میخوام دست پیدا نکنم آروم نمیشینم ...

تونستم یه سرمایه ای جمع کنم ، زیاد نیست ولی راضی ام از اینکه اون حس بد دیگه باهام نیست ! همون حسی که میگفت
از پشت این سیستم نشستن فقط چشماتو عینکی کردی و به هیچ جایی نرسیدی!
درسته بعدش هزار تا مشکل از طریق مشتری ها ، اداره پست ، پلیس فتا ، قوه قضائیه ، نماد اعتماد و ... واسم پیش اومد ولی مبارزه کردم! با همشون!

شروع کردم به کاری که از بچگی آرزوم بود! نوشتن - نوشتن - نوشتن
این بار نه تو وبلاگ و سایت و فیس بوق!
این بار هدفم روشن بود و مشخص ... میخواستم نویسنده بشم ... اسمم بره رو جلد کتاب!
همینم شد ... سه تا کتاب چاپ کردم!
و چندتای دیگه هم در دست چاپ دارم ...
اینم پولی که ازش دستمو میگیره ناچیزه ولی خب هدفم پول نبوده و نیست ...

شروع کردم به تحقیق ... از استخدام که خبری نیست ! پس بزار خودم یه کار راه بندازم
مدرک گرفتم از فنی حرفه ای ( با اینکه دیپلمم تجربی بود و لیسانسم مدیریت! )
واسه وام مدرک گرفتم ، واسم خود اشتغالی و این چیزا ...
همون موقع هم وام میدادن و رفتم بگیرم گفتن دیر اومدی تموم شد خخخخ ( انتظارش رو اینجا هم داشتم! )

کلا مغازه داری که به ما نمیاد ... همون بهتر که جور نشد ... از وام بدم میاد! بو میده :دی

بازم تحقیق کردم ... کرایه کشی و این برنامه ها که با گروه خونی AB جور در نمیاد!
گفتم کارگاه بزنم ... تولیدی پاکت و کارتن
پسر عموی خانمم زده بود ، کارشم خوب گرفت و الان میگن 3 شعبه زده! باهاشون رابطه و سلام علیکم ندارم بخاطر همین
تو نت تحقیق کردم! گفتم خوبه بخور نمیره !
در مورد ظروف یکبار مصرف تحقیق کردم ، سودش خوبه میگیره خصوصا تو شهر ما که سفارش میدن از شهرهای دیگه بیارن ظروف رو و این وسط واسطه ها پولدار شدن فقط!
ولی گفتم دستگاه هاش چینیه و خراب بشه بدبخت میشی و نمیدونم ضایعات میدی چون وارد نیستی و ...
البته این حرفا رو قبل از زدن فروشگاه اینترنتی هم زیاد شنیده بودم ولی خب ... این یکی دیگه تو دنیای مجازی نیست! فرق میکنه! حساس تره!
رفتم تو فکر زدن یه کارگاه و تولیدی عروسک! ولی شهری داریم که کیسه کیسه عروسک های خارجی قاچاق رو میارن و به قیمت مفت میفروشن!
البته شاید تو شهر نشه فروخت ولی خب بازم اینترنت هست و سایت هست و خریدار هم هست لابد! چه میدونم ...
تحقیق کردم واسه جوراب بافی :دی گفتن طرفش نرو که هیچ سودی نداره ...
دستگاه قندخورد کن میگن؟ قند شکن؟ گفتن فقط نزدیک مناسبت ها و بعضی روزای خاص !
دستگاه شستن فرش و قالی ... خوب بود! ولی خب دستگاهش گرون بود باز :دی
درسته هر کاری رو هم شروع کنیم یه روز نگذشته هزار تا قانون میاد و بند و تبصره و ... ولی خب
اینجوری نمیشه دست رو دست گذاشت و بیکار نشست!
یه شرکت میخواستیم بزنیم 2 ماه کاغذ بازی و این اتاق به اون اتاق و امضا و فیش و ... آخرشم برگه ها رو آوردم خونه گفتم به خدا خسته شدم! بیزار شدم!
قضیه یارانه هست دیگه، نمیخواین بدین چرا اینقدر اذیت میکنین! چرا تو حساب های شخصی و بانکی مردم میخواین سرک بکشین ؟!
بی خیال 30یا30ش نکنم!!!

روحیاتم اینجوریاست! مغازه نمیتونم بزنم چون احساسی هستم! حاضرم ضرر کنم ولی مشتری راضی بره بیرون!
جنس عمده میاوردم واسه فروشگاه... ده هزار تومن بود مثلا- یکی میومد جنس رو میدید میگفت چقدر بدم؟ میگفتم ده تومن خریدم هر چی دوست داری!
اونم نامردی نمیکرد 10 تومن میداد :دی
میدونم ... به درد مغازه نمیخورم
بعدشم زورم میاد 600-700-800 هر ماه بخوام پول اجاره بدم
نامردیشم اینجاست که باید تا میتونی رو جنس بکشی که بتونی اجاره مغازه رو بدی! اینم با روحیات ما سازگار نیست خو!

اینم بگم که میخواستم دارالترجمه بزنم - انتشارات بزنم - مرکز ماساژ بزنم - پیتزا قیفی و پیتزا 3 تومنی (مینی پیتزا) بزنم
ولی خب همشون یه گیری داشتن یا همون بحث اجازه مکان !
کلا ایده زیاد داشتم که اینا چیزایی هست که میشه بازگو کرد و خودتون میدونین که هیچکسی اسرار و ایده های تاپش رو لو نمیده!
ولی همتون اینم خوب میدونین که اونایی که ایده دارن سرمایه ندارن و اونایی که سرمایه دارن مغزشون خوب کار نمیکنه ! خصوصا تو این شهر!

نمیدونم چی شد ییهو به سرم زد بیام اینا رو بگم!
خیلی ها شاید این دوران رو گذرونده باشن یا شایدم پیش رو داشته باشن ...چه میدونم!
فقط میدونم اوضاع خرابه! متاسفانه در دانشگاه ها رو که باز گزاشتن و همه رو عادت دادن به پشت میز نشینی و الان خیلی کم هستن کسانی که
دنبال کارای فنی برن و واقعا پولم تو همون کارا هستن ...

از اینکه سرتون رو درد آوردم شرمندم ... در عوض خودم آروم شدم! نوشتن آرامش میده ...
راستی من یک نفرم! بعضی جاها گفتم ( ما این کارو کردیم! ) منظور خودم هستم به تنهایی :دی
از بچگی خودم رو جمع میبستم :دی


موفق باشید - شاد باشید - سلامت باشید
مثبت اندیش باشید و بر خدا توکل کنید ...

راستش هر چی تو ذهنم میاد اونو پرورش میدم ، میدونم یه روزی بهش میرسم
درسته کارگاه و تولیدی ندارم! ولی میدونم یه روزی بهش دست پیدا میکنم
و حتی کارخونه و بالاتر از اون !

چند سال قبل ( 5 سال ) به رییس بانک پدرم ایمیل زدم! ( پدرم نگهبان بانک بود )
جریان دقیق یادم نمیاد ، دلخور بودم و ناراحت از یه قضیه که فکر کنم وام بود واسه خونه ای که میخواستیم بخریم اگه اشتباه نکنم که
موافقت نکرده بودن و ....
منم تو ایمیل نوشتم اسمم رو تو ذهنت داشته باش!
درسته پدرم در رو واست باز و بست میکنه
ولی یه روزی پسر همون پدر اینقدر معروف میشه و ... بگذریم!
درسته با چاپ چند تا کتاب آدم معروف نمیشه! ولی من به بالاتر ها و بیشتر ها و ... فکر میکنم!
و میدونم یه روزی به همشون دست پیدا میکنم ...
آدما عجول هستن ، با صبر و همت و پشتکار همه چیز درست میشه
و وقتی به گذشته نگاه میکنیم خندمون میگیره ... فقط همه چیز سلسله مراتب داره!
باید یکی یکی طی بشه تا به اون بالا بالاها برسیم ، اونی که یه شبه ب - ز شد ! یه شبه همه سقوط میکنه و ... خلاص!

farshad7
2014-04-07, 23:35
دوست عزیز مطالبت ارزنده بود.
همه ما کم و بیش این مشکلات رو داشتیم . خود من اگه بخوام سفره دل باز کنم شاید نوشته هام 2 برابر شما بشه . تازه من مشکلات خیلی بیشتری نسبت به شما داشتم و عمده این مشکلات تحمیلی و از بیرون به خانوادم بود.
همیشه میگن محدودیت خلاقیت میاره . خیلیا این جمله رو مسخره میکنن . من هم مسخره میکردم.
تو خیلی از کارها پدرم در اومد و محدودیت بغض آور بود برای من ولیکن وقتی الان به عقب نگاه میکنم میبینم اگه اون محدودیته نبود هیچ کدوم از اون اتفاقای خوب گذشته تو کارم نمی افتاد . خیلی وقتا از صفر شروع کردم . اما شروع موفقیت تازه از صفر شروع میشه چون میبینی لبه تیغ هستی و باید خودتو نجات بدی . خوب اگه خودت باشی میگی ولش کن بذار بیفتم ولی وقتی چند نفر دیگه زندگیشون و آیندشون به تو بستگی داره دیگه باید خودتو از لب تیغ به خاطر اوناهم که شده نجات بدی.

فکر میکنم دوست عزیز شما کتابهاتو اینجا برای فروش بذار.
احتمالا نوشته های کتاب شده فردی مثل شما با این همه فراز و نشیب باید خوندنی و تاثیر گذار باشه.
به نظرم برای فروش کتابت اینجا یه تایپیک بزن و برای فروش ارائه کن تا استفاده کنی.

MoReNu
2014-04-07, 23:49
سلام
خیلی جالب بود، امروز توی تاپیک یکی از دوستان که آینده بازار رو خیلی بد توصیف کرده بود من هم افسرده شده بودم
ولی نوشته های شما یاداوری این رو کرد که نباید تسلیم بشم
تشکر

ایران نشر
2014-04-07, 23:53
دوست عزیز مهم این نیست که چه کاری میخوای شروع کنی یا تو چه زمینه ای باشه
مهم اینه به کاری که میکنی ایمان داشته باشی و با علاقه اون رو ادامه بدی

soheyl_ir89
2014-04-08, 00:11
در صورت تمایل، کتاب هاتونو معرفی کنید.
و در مورد درآمد نوشتن کتاب هم بنویسید برامون.

موفق باشید

aminzayer
2014-04-08, 00:12
یه جورایی ما هم مثل خودت همین راه رو رفتیم و هنوزم درگیریم
به نظرم شما نوشتن در دنیای مجازی رو رها نکن حیفه

yanliz
2014-04-08, 02:36
با سلام
تشکر بابت وقتی که کذاشتی و درددلی که کردی. باهاتون همدردی می کنم چون من هم همین اوضاعی که گفتید رو دارم
خواندم ولی یاد بدبختی هایم افتادم دلم گرفت به همین خاطر غزل زیر از حافظ را تقدیم همه می کنم. از اول تا آخر این غزل را بخوانید که خیلی با معنی و آرام بخش است

ساقیا برخیز و درده جام را ---- خاک بر سر کن غم ایام را

ساغر می بر کفم نه تا ز بر ---- برکشم این دلق ازرق فام را

گر چه بدنامیست نزد عاقلان ---- ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده درده چند از این باد غرور ---- خاک بر سر نفس نافرجام را

دود آه سینهٔ نالان من --- سوخت این افسردگان خام را

محرم راز دل شیدای خود --- کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است --- کز دلم یک باره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن--- هر که دید آن سرو سیم اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب ---- عاقبت روزی بیابی کام را

saeidsrfrz
2014-04-08, 03:33
سلام دوست عزیز باهات هم دردم، قصه ای که تعریف کردی عینا قصه ی منم هست اینو بدون کلا اونایی که داستان زندگیشون همینطوره خود به خود به این تاپیک میان و مطالب شما رو میخونن . . . جالبه بدونی من یک بیمار دوقطبی ام و ازین بیماری لذت زیادی میبرم از بچگی آدم افراطی بودم و هستم یعنی تو هر کاری که مورد علاقم باشه میرم جلو و بیخ و ریشه ی اون کار رو درمیارم . . . معتقدم هیچ کاری نیست که با تلاش نشه انجام داد. یه سر فیسبوکم بزن 3 سال پیش توی منزل تولیدی فنج داشتم حرف و حدیثش زیاده عکساشون جالبه ببین و تا ته خط برو . . .
https://www.facebook.com/saeid.sarafraz

art30
2014-04-08, 08:03
منو بردی به چند سال پیش خودم همون که کامپیوترهای برای اتصال به اینترنت باید ویزززززززز می کردند. مشکلات تو مشکلات یه نسله !

hosien
2014-04-08, 08:45
عالی بود نوشته هات خیلی وقت بود به گذشته خودم برنگشته بودم همه ما شاید یک جوری مثل هم باشیم و کارهامون هم مشابه

دوباره انرژی گرفتم از مطالبت و راه سختی را که در پیش گرفتیم ادامه می دهیم تا موفق شویم

فقط توکل به خداست که راه رو برای انسان هموار می کنه

mousavih
2014-04-08, 08:48
الان چي كار ميكني؟

GIGABYTE
2014-04-08, 09:37
من نمیدونم استارتر هر پستی مینویسه انگار از زبون من مینویسه.
عجب دورانی بود قیژ قیژ مودم و کارت های رایگان. ههه

من از جایی که الان بهش رسیدم خیلی راضی هستم و شکر خدا درآمد خوبی هم دارم.

AdsGroup.iR
2014-04-08, 09:52
والا من موندم توش یعنی همه این کاربران مثه استارترن :d

استارتر شما که پدرتون نگهبانه قطعا موقع استخدامی ها اولویت با شما هستش ...

123a
2014-04-08, 10:36
خوب این که الان باز 0 - 0 بود
من فکر کردم الان صاحب کارگاهی شدی و اومدی 1 چیزی به بچه ها یاد بدی
اینکه من میخواستم فلان کار رو بکنم و نشد و با روحیاتم نمیساخت و ... که نشد موفقیت !!
اشالا کارخونت را افتاد بیا داستان رو کامل کن که سر و تهش یه چیزی بی ارزه
وگرنه ، اکثر کسایی که از شرایط کاریشون ناراضی هستن ، روزانه دارن تلاش میکنن که 1 کار دیگه راه بندازن
خلاصه ، با اینکه نوشته ات خیلی مفید نبود ، یه 10 مین وقتمون رو گرفت :d

Reza
2014-04-08, 16:50
اونقدر درد دل صادقانه ای بود که ارزش مهم شدن تاپیک رو داشته باشه
ممنونم دلبر جان که سخن از زبان ما می گویی . . .

moj1rayaname
2014-04-08, 17:27
استارتر با اینکه طولانی بود واقعا تا آخرش خوندم و هم خوشحال شدم و هم ناراحت
فکر میکنم عامل محدودیت، توی مسیر حرکتی اکثریت ما دخیل بوده ( مثل خودم )
منم اولین بار از کافینت وصل شدم به اینترنت ( دوستم بلد بود )
و یه زمانی هر هفته یکشنبه ها جام جم میخریدم واسه کلیکش تا وقتی که عصرارتباط اومد و دیگه عصرارتباط بود خوراکم :ی
کلا یادش بخیر انشالله که موفق و پیروز باشی

پ ن
منم اولین بار سال 78یا 79 بود با paint کار کردم و یه کشتی کشیدم و دست به موس زدم و کیف کردم :D
بعدش چون pc نداشتم ماه نامه و مجله میخریدم میخوندم
اولین بازی که کردم ولفینیشتاین و بود
اولین برنامه نویسی qbasic بود
اولین نرم افزاری ب درد بخوری که نوشتم شمارنده کاراکتر بود با vb
اولین وبلاگی که زدم یه سرویس خارجی بود و فکر کنم اول کارش بود چون ساب دامنه click آزاد بود
اولین سایتی که زدم در مورد آموزش هک بود 85
اولین فروشگاه که زدم - 86 بود
و اولین محصولی که فروختم برگشت خورده بود :دی

صفامنش
2014-04-08, 18:08
سلام.

آفرین. معلومه مرد عملی :d

ولی خداییش، موقعی که اینترنت ها قیژ ویژ میکردن، پیزتر و اینا در کار نبود! :دی

یه نصیحت دوستانه:

اگه تو هر کدوم از این کارهایی که انجام دادی، حتی یه ذره علاقه میبینی، همون رو ادامه بده. اگه به مانع رسیدی، ازش بپر! برنگرد.

موفق باشی.

AdsGroup.iR
2014-04-08, 18:45
اگه تو هر کدوم از این کارهایی که انجام دادی، حتی یه ذره علاقه میبینی، همون رو ادامه بده. اگه به مانع رسیدی، ازش بپر! برنگرد.

موفق باشی.

خخخ :)) چطوری بپره آقای صفامنش عزیز!! وقتی به هر دری زده واسه یه امضا اینقد اینور اونور بردنش :d

nima_haji
2014-04-08, 19:17
تبریک به استارتر عزیز که هنوز دلسرد نشده
منم تقریبا داستانم شبیه استارتر هست و یکم اینور و انور برای همه این داستان هست اما همیشه عواملی هست که نمیزاره از راهی که اومدم یک ذره پشیمون بشم ولی خدا هر جا کم آوردم دستم رو گرفته چون واقعا به این که توکل کن بعدش شروع کن و هر جا کم اوردی خدا کمک می کنه اعتماد و ایمان دارم

اولین عامل پدر و مادرم هستند که خیلی تا اینجا زحمت کشیدن و با ناراحتی من ناراحت شدند و با هر موفقیت من خوشحال شدند و دوباره تشویقم کردند به ادامه کار و یا هر وقت کم اوردم از لحاظ مادی و معنوی من رو ساپورت کردند

دومین عامل غرور و حس پیروزی هست که وقتی پیروز می شی به اونایی که اول راه بهت تیکه مینداختند و سنگ جلوی پات مینداختن می تونی نشون بدی
شاید بگید این اخلاق خوبی نیست ولی وقتی به زخم زبون هایی که تو اوایل کار خوردم و بعد از موفقیت سرم رو بالا گرفتم تا اون فرد رو خجل کنم لذتی بردم که دو برابر موفقیت ارزش داشت و داره

سومین عامل خود درون من هست که بهم انگیزه میده منم می تونم مثل همه ی هم سن و سال های خودم که دارند الاف می چرخند باشم و از جیب پدر ارتزاق کنم ولی این راه و روش من نیست و خود درون من این رو قبول نمی کنه و عزت رو به این زندگی ذلت بار

چهارمین و مهم ترین عاملی که من رو به ادامه راه امیدوارتر و مشتاق تر می کنه آینده هست و می خوام اینقدر سختی بکشم که آینده ی خوبی برای خانوادم درست کنم همون طور که پدر من از شاگردی مغازه شروع کرده با شبانه درس خوندن تا رسیده به مغازه داری برای خودش که من سقفی بالای سر داشته باشم پس ایندگان من هم باید زیرساخت های حداقلی رو داشته باشند

توصیه من به شما هیچ وقت با خدا معامله نکنید چون اینقدر بنده هاشو دوست داره که نمیزاره لنگ بزنید فقط کافی هست بهش اعتماد داشته باشید که سر فرصت دست تون رو می گیره و می کشه شما رو بالا.

صفامنش
2014-04-08, 20:05
خخخ :)) چطوری بپره آقای صفامنش عزیز!! وقتی به هر دری زده واسه یه امضا اینقد اینور اونور بردنش :d

میتونه کار رو ببره جایی که برای یه امضا اینقد اینور و اونور نبرنش! همون کاری که من و آقای مهندس زاده خیلی وقته کردیم!

softpand
2014-04-08, 20:12
فوق العاده بود ، پشت کارت نشون از هوش بالات رو میده
خوشمان آمد
همگی ببخشید ، یک بار دیگر متاسف شدم که ایرانی ام

moj1rayaname
2014-04-08, 20:20
میتونه کار رو ببره جایی که برای یه امضا اینقد اینور و اونور نبرنش! همون کاری که من و آقای مهندس زاده خیلی وقته کردیم!
اینو متوجه نشدم

yanliz
2014-04-08, 20:46
اینو متوجه نشدم
فکر کنم آقای صفامنش هم خارج از ایران تشریف دارند. درست حدس زدم آقای صفامنش؟

ahijoon
2014-04-08, 21:29
درود

میخواستم زرنگی کنم فقط تهشو بخونم اما هرچی خوندم خوشم اومد و تا اولش رفتم .. از آخر تا اول.. گاه خوشحال و گاه ناراحت. اما حس آخرم خوشحالی بود که یه جورایی خودتو اثبات کردی. روحیاتت یه جورایی شبیه روحیات منه و اینم به مزاجم خوش اومد ... چندین بار اومدم نوشتم و پاک کردم گفتم بیخیال ما دیگه سر دوستان رو درد نیاریم ... ولی در کل سرنوشت همه ما یه جورایی شبیه همه ولی در لایه های مختلف ... که مادر این سرنوشت اینترنته .

امیدوارم موفق باشی. یا علی

mr_saeed
2014-04-08, 21:50
تو این راه سختی که ما وبسمتر ها داریم میرم ، بهموون انرژی داد که تو این وضعیت با پشتکار بیشتر به کاری که داریم انجام میدیم ادامه بدیم و بهش ایمان داشته باشیم .

موفق باشید

yazdiran
2014-04-08, 21:58
سلام
فكر كنم اين به قول استارتر ، داستان! يه جورايي براي همه دهه شصتي ها آشنا باشه

گاه فكر ميكني اين دوستمون خاطرات خودت يا دوستت رو خونده و با كمي تغيير داره بازگو ميكنه

دهه شصتي ها تقريبا همه اينجوري كارشون رو با اينترنت شروع كردند

يادش بخير
قيژژژژژژژژ قيژژژژژژژژ نصف شب

قبض تلفن
و ...


موفق باشيد

صفامنش
2014-04-08, 22:39
فکر کنم آقای صفامنش هم خارج از ایران تشریف دارند. درست حدس زدم آقای صفامنش؟

سلام.

اصلا بحث این که من کجام نیست. منظورم این بود که هیچ بن بستی وجود نداره.

یعنی چی؟ امضا نمیدن؟ کسانی هستن که برای داشتن امثال استارتر، گردن میبرن.

یه مقداری از مشکل ما به این خاطره که قدر خودمون رو نمیدونیم.

Safecharge
2014-04-08, 23:30
من هم با شما همدردم اولین بار تو کافینت بود که با کامپیوتر آشنا شدم اون وقت ها حتی چت کردن و بلد نبودم اصلا بلد نبودم که با کامپیوتر کار کنم فقط می رفتم کافی نت بر و بر مانیتور رو نیگاه میکردم هرا ز گاهی رو چند تا ایکون کیلک هایی میکردم و تست میردم که چی کار می کنه حتی دابل کیلیک هم بلد نبودم یه کیلک روی یه ایکونی می کردم و می شماردم 1 و بعد کلیلک دوم می زدم می گفتم 2 بعد کم کم آشنا شدم تا اینکه فهمیدم چت چیه چت کردن یعنی چی حتی ای دی یا هو رو یکی برام ایجاد کرد و نشونم داد که وارد روم های مختلف بشم انگار دنیام عوض شده بود حتی شب که می خوابیدم خواب چت می دیدیم چت میکردم و ج شو هم خودم میدادم کلی ذوق می کردم رفته رفته کم کم با ساخت ای دی آشنا شدم اون وقت بود اولش رایگان ای دی می ساختم ولی واسه اینکه پول کافی نتم در بیاد بعدا بابت هر ای دی که می ساختم پول می گرفتم سود خوبی داشت تا اینکه مدیر کافی نت فهمید دیگه منو راه نداد بیام رفتم یه کافی نت دیگه اما به صورت پنهانی کار می کردم ولی باز هم مدیر انجا فهمید کار بیخ پیدا کرد و شکایت کرد ولی کت خدا منشی مشکل بر طرف شد...
خیلی ناراحت شدم چون بعدا متوجه شدم که کاری که من انجام میدادم با قیمت خیلی بالایی به ملت می فروختند یکی شون واسه یه ای دی درست کردن 5000 تا 10 هزار تومن تلکه میکردند در حالی که قبلا خودشون این کا رو رایگان انجام می دادند..

تصمیم گرفتم با دوستام برم اون کافی نت ها سیستمشونو با ساب سون اگه اشتباه نکنم هک کنم کلی ای دی مختلف برام می ومد کلی هم شوق و ذوق داشتم
بعد یه سیستم با بدبختی خریدم چون پولشو به زور جمع کردم و دیگر تجربه های مشابه شما رو پیاده سازی کردم... من هم مشکل بزرک مالی و برای کسب و کار مجازی داشتم تو شهرمون فقط یه شرکت خدمات اینترنت ارائه می کرد و با نفوذی که داشت هیچ شرکتی نای رقابت نداشت از همون روز اول تصمیم داشتم که یک ای اس پی راه اندازی کنم کلی پرس جو کردم کلی هزینه کردم که چی می خواد و چی نمی خواد چی کار کنم و چی کار نکنم...
اما چون یه نوجوان 16-17 ساله بودم هیچکی توجه نمی کرد که چی می گم
رفته رفته چند تا نمایندگی او مد دیگه کلا فکرش از ذهنم پرید دیگه این کار اشباه شده تا اینکه adsl اومد و اخر گفتند بزرگ شدی چرت و پرت کم بگو...میزدن تو ذوقم

ایده های بزرگ و فراوانی به ذهنم خطور می کرد و هیچ کدوم و نتونستم عملی کنم چون سرمایه کافی و نداشتم
همیشه طرح ها و پرژه ههای بزرگی تو ذهنم پرواز می کرد حتی چارت طرح ها رو روی کاغذ پیاده میکردم با بعضی از افراد خبره مشورت میکردم ولی همیشه از ان طرح حای پیشنهادی سوء استفاده می کردن و به نفع خودشون اجراش می کردن یا می فروختن به عنوان یک طرح...
از روز اولی که خودمو شناختم خودم روی پای خودم وایسادم حتی تو دوران کودکی اسباب بازی یا حتی لباسی که می خواستم و با هزار بدبختی و بیچارگی پولشو با پول تو جیبی که می گرفتم جمع می کردم این خصیصه تو خونمه و هیچ وقت هم نمی تونم ترکش کنم
همیشه ایده داشتم و الان هم دارم اما دیگه نمی تونم ایده هامو علنی و عملی کنم چون سرمایه لازمه رو ندارم

kalaomde
2014-04-09, 00:40
چه حکمتیه واسه ما دهه شصتیا
برای اولین بار تجربه میکنیم
همه راههارو میریم کورمال کورمال، آسفالت میکنیم
بقیه میان از سرمون میپرن
اگه سوار کولمون نشن

farshad7
2014-04-09, 00:48
دهه شصتی ها خیلیهاشون شبیه بهم هستن . علت یک شکل بودن داستانهای زندگی دهه شصتی ها مروبط به خودشون نمیشه.بیگدار به آب زدن های یک نسل قبل از ما که اکثرا پدرها بودن ، باعث شد آینده یک نسل قبل از خودشون یعنی پدر بزرگ و مادر بزرگ ها ، نسل بعدشون یعنی ما بچه ها ، و یک نسل بعد از ما که شاید بچه های ما که هنوز نیومدن ، تحت الشعاع قرار بگیره.
دهه شصتی ها اکثرا کسانی هستند که بدون امکانات و بدون پشتوانه وارد بازار کار شدن . نبود امکانات مالی باعث شده ، اکثر ماها دهه شصتی ها برای رسیدن به نقطه روشن خیلی تلاش کنیم . این تلاشهای سرسختانه و بدون پشتوانه باعث شده همه ماها مسیرهای زیادی رو طی بکنیم و تجربیات زیادی رو بدست بیاریم.وقتی شما راههای زیادی رو طی میکنی و تنوع جزئی از زندگیت میشه ، تنها کسی که مثل خودت تنوع رو تجربه کرده رو پیدا میکنی و اون دنیای اینترنت هست . شاید اینترنت برای خیلی از ماها ، مثل پدر و مادر بوده . شاید تنها چیزی که میتونستیم برای کار و تجارت بدون سرمایه بهش تکیه کنیم و بی منت به ما امکان کار و تجارت آزاد و بی منت رو داده.
خیلی وقتها وقتی به عقب نگاه میکنم ، یه حسرت بزرگ وجود داره . ای کاش تفاوت سنی من و پدرم نزدیک بود و ای کاش من اون زمان که پدرم بیگدار به آب می زد سنم بالاتر بود . وقتی به عقب نگاه میکنم ، میگم اگر اینطوری بود و سالها قبل سنم از سن اون موقع بیشتر بود شاید میتونستیم یه تیم قوی 2 نفره با پدرم بشیم .
وقتی به گذشته نگاه میکنم و کارهای پدرم رو نگاه میکنم میگم خدا این دیگه کی بود و چه دلی داشت و چه ریسکهایی کرد ، شاید فقط 10 درصد اشتباه داشت ولی همون 10 درصد اشتباه الان باعث ترس من میشه و جلوی قدمهای خیلی بزرگی که میخوام بردارم رو میگیره . خوب الان که امکان برگشت به گذشته نیست تازه آینده هم داره برای ما کلاس میذاره ، پس فقط یک راه مونده برای موفقیت : تمام 90 درصدی راهی که پدرم رفت بدون 10 درصدی که نباید میرفت : میشه موفقیت 100 درصد.

سالها به این موضوع دارم فکر میکردم ، اینقدر فکر کردم که کشیده شدم برای پیدا کردن جواب سوالم به جاهای مختلف و بین افراد موفق تو کار و تجارت .
شاید موفق ترین افراد رو تو کار و تجارت تو بازار بزرگ تهران میدیدم.حقیقت اینه که وقتی سرتاسر بازار رو میچرخیدم ، خیلی از بازاریها رو میدیدم که پسرهاشون کنارشون دارن کاسبی میکنن . تازه اونجا بود که به جواب تمام سوالای بزرگم در مورد موفقیت تو بازار و کار و تجارت رسیدم.
( پسر کو ندارد نشان از پدر )
جواب سوال این بود : هیچ دوست و شریکی بهتر و کامل تر از اعضای خانوادت وجود نداره . بیشتر دوستانی که اینجا هستند پسر هستند و بهشون پیشنهاد میکنم ارتباطشون با پدرشون رو قوی تر کنن ، اگر پدرهاشون هم اهل کار و بازار و تجارت هستن ، سعی کنن از زیر سایه پدر خارج نشن،اگه پدرهاتون رو تنها میبینید تو کارش ، حتما هر طور که شده بهش وصل بشید .اجازه ندید غریبه ها جای شما رو تو تشکیلات کاری پدرتون بگیرن .
آدم زمانی میتونه موفق باشه که بستر خانواده قوی باشه . وقتی خانواده آدم دور از هم باشن که به نوعی یک اجتماع کوچک هستن ، پس چطور میشه به فکر ایجاد یک کار و تجارت موفق بود.

من مطمئن هستم اگه استارتر کتابی بنویسه میتونه اون کتاب پرفروش باشه . ایجاد این تایپیک با این موضوع جذاب که افراد زیادی رو به اینجا کشوند ، نشان از شناخت زمان و توانایی های نوشتن توسط استارتر رو داره . گاهی شما استارتر عزیز چیزهایی داری نمیشناسیشون . یه روز وقتی فوتبال حرفه ای تو رذه های سنی پائین بازی میکردم تو تمرین ها یکی از مربیای دو ومیدانی با توجه به سرعت زیادم ازم خواست چند روزی تمرین دو و میدانی کنم . اون درست انتخاب کرد و من بهترین تستها رو دادم برای دو و میدانی ، اما من به فوتبال علاقه داشتم و حرفهای اون مربی تو کلم نمی رفت و باز رفتم فوتبال.وقتی چند روز بعد نرفتم سر تمرین دو و میدانی ، منو کشید کنار و گفت پسر فوتبال کثیفه آینده اخلاقی نداره و ... . 2 سال بعد یه چیزهایی دیدم که فوتبالو بیخیال شدم . یک هفته بعد دعوتنامه های بچه ها برای رفتن به تیم های لیگ برتری اومده بود برای سهمیه تیم امید ، دعوتنامه من برای سهمیه لیگ برتری استقلال بود ولی من دیگه نرفتم . الان خیلی از هم تیمی هام لیگ برتر بازی میکنن اما من حسرت فوتبال و استقلال و لیگ برتر رو نمیخورم . تنها حسرت من همون مربی دو ومیدانی و حرفهایی بود که زد. شما با ایجاد این تایپیک شاید جرقه های موفقیتت زده بشه ، استقبال از این تایپیک یعنی به نوعی موفقیت برای شما . حالا اینکه چطور از این موفقیتت استفاده کنی و خرج آیندت کنی بستگی به خودت داره دوست من.امیدوارم این تایپیک برای شما مثل همون مربی دو و میدانی باشه .

موفق باشی دوست من

ProMob
2014-04-12, 12:36
راستیتش منم منتظر بودم موفقیتت رو بگی !!!
البته همینام بخاطر قلم شیوات خوب بود

andishehstars
2014-04-12, 15:20
ممنونم از مطلب خوب شما ناامید نباش یک روز خدا به ما هم نگاه میکنه چو می گذرد غمی نیست ...

nistama
2014-04-28, 05:14
یـــه روز خوب میاد

مــن اینو میدونم !

saeidsrfrz
2014-04-29, 03:59
عزیزم غصه نخور زندگی با ماست

اگه باختیم امروزو ، فردا که برجاست

توی این شب سیاه مه گرفته

نگاه کن خورشیدی از اون دورا پیداست

عزیزم دنیا همینجور نمی مونه

یه روز آخر می شکنه خواب زمونه

عزیزم شب همیشه شب نمی مونه

صبح می شه آفتاب میاد رو بوم خونه

عزیزم دنیا گلستون می شه یک روز

هر چی مشکل باشه آسون می شه یک روز

مهربونی جای کینه رو می گیره

هر جا دردی باشه درمون می شه یک روز

عزیزم دنیا همینجور نمی مونه

یه روز از روزا که هیچکس نمی دونه

بدی از دنیا میره ، خوبی می مونه

من و دل منتظر اون روز خوبیم

حتی از ما نبینی اگر نشونه . . .

عزیزم دنیا همینجور نمی مونه

یه روز آخر می شکنه خواب زمونه

عزیزم شب همیشه شب نمی مونه

صبح می شه ، آفتاب میاد رو بوم خونه

http://yekava.com/upload/subdomain/ava/tools/ava1391-12-27-20-22-30AHMADREZA_NABIZADEH__AZIZAM%5BAvA.shahrmajazi.co m%5D.mp3

فرشاد حیدری
2014-11-10, 22:01
داستان قشنگی بود

به شما دوست عزیزم توصیه میکنم فقط و فقط ذهنت رو روی یک موضوع متمرکز کنی

پشتکار شما قابل تحسین هستش ولی این را بدانید که اگر تمام تمرکز و انرژی خودتان را روی یک موضوع بزارید و فقط با مشکلات همان یک موضوع بجنگید پیروز می شوید

black_ice
2014-11-11, 00:53
دوست عزیز لطفا یه نگاهی به تاریخ تاپیک بنداز!

mahdyk900
2014-11-11, 01:29
دستانت اشنا بود برام :(

دوست داشتم اخرش یه موفقیت بزرگی که رسیدی رو میگفتی

نوشتنت رو دوست داشتم

و ازت ممنونم استارتر عزیز :x